حكيم ابوالقاسم فردوسى

83

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

يكى را برآرد به چرخ بلند * ز اندوه و رنجش كند بىگزند و ز آنجاش گردون برد زير خاك * همه جاى ترس است و تيمار و باك هم آن را كه پرورد در بر بناز * درافكند خيره به چاه نياز يكى را ز چاه آورد سوى گاه * نهد بر سرش پر ز گوهر كلاه جهان را ز كردار بد شرم نيست * كسى را به نزديكش آزرم نيست هميشه به هر نيك و بد دسترس * و ليكن نجويد خود آزرم كس چنين است رسم سپنجى سراى * بد و نيك را او بود رهنماى ز بهر درم تا نباشى به درد * بىآزار باشد دل آزاد مرد و بدين سان من همهء اين داستان را همچنان كه از باستان « 1 » بشنيدم ، بگفتم . اكنون كه از كار بيژن پرداخته گشتم ، سخن از كار گودرز و پيران ساختم . داستان دوازده رخ آغاز داستان جهان چون برآرى برآيد همى * بد و نيك روزى سرآيد همى چو بستى كمر بر در راه آز * شود كار گيتى به تو بر دراز ره دانشى گير و پس راستى * كزين دو نگيرد كسى كاستى به يك روى جستن بلندى سزاست * وگر در ميان دَم اژدهاست پرستندهء آز و جوياى كين * به گيتى ز كس نشنود آفرين و ديگر كه گيتى ندارد درنگ * سراى سپنجى چه پهن و چه تنگ

--> ( 1 ) - باستان در اينجا به معنى تاريخ است ، همان تاريخى كه مأخذ فردوسى بوده است ، يعنى شاهنامه‌هاى منثور .